روزنامه نگاری مستقل واژه قشنگی است، اما متاسفانه به همان میزان که قشنگ است فریبنده نیز می باشد. فاجعه آنجایی رخ می دهد که یک روزنامه نگار با سو استفاده از این رویکرد دو وجهی هر جا لازم باشد این واژه را بر سر
همکاران روزنامه نگارش بکوبد و هر جا اقتضا کند خود از آن عدول نماید. برای آنکه درک بهتری از این تعارضات رفتاری بدست آید با نویسنده همراه شوید تا دو سکانس از دو مقطع زمانی مختلف را بررسی کنیم:
———————————————————-
سکانس اول: جنبش سبز به راه افتاده است. همه به دنبال این هستند که به موج بزرگی که در داخل ایران شکل گرفته است کمک برسانند. حتی مملکت هزار طایفه اپوزیسیون خارج از کشور نیز در حمایت از جنبش سبز تا حدود زیادی متحد شده است. نیک آهنگ اما داستانش فرق می کند. او تصمیم گرفته است که مسیر شهرت را از طریق مخالفت با جنبش سبز طی کند. نیک آهنگ با اصرار به استفاده از حق پرسش و آزادی بیان، پرچم قتل های دهه شصت را ابزارگونه علم کرده و همچون پرسشگری لجوج موسوی و کروبی را درباره قتل های دهه شصت مورد اتهام قرار می دهد. او سوژه قتل های دهه شصت را بارها و بارها تکرار می کند گو اینکه اگر این سوژه را از او بگیرند نه دیگر چیزی برای نوشتن دارد و نه چیزی برای کشیدن. بعد از مدتی جنبش سبز از نقطه اوج خود فاصله می گیرد و موسوی و کروبی و همسرانشان در شرایط نیمه حصر قرار می گیرند. با سختی فراوان فرصتی فراهم می شود تا نیک آهنگ کوثر مصاحبه ای اینترنتی را با زهرا رهنورد داشته باشد. و باز هم نیک آهنگ از قتل های دهه شصت می پرسد و رهنورد پاسخ می دهد که موسوی از قتل ها خبر نداشته است و در محکومیت قتل های دهه شصت می گوید:
«سکوت و توجیهی در کار نیست و آن اقدامات خارج از چارچوبهای حقوقی و ملاحظات اخلاقی بوده و قتل های دهه شصت لکههای سیاهی است که به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد.»
نیک آهنگ که خود از شرایط نیمه حصر موسوی و کروبی و همسرانشان آگاه است باز هم قانع نمی شود و می پرسد: آیا هیچگاه به خاوران رفتهاید تا به خانوادههای کشته شدگان سالهای ۶۰ و خانوادههای اقلیتهای مذهبی که عزیزی را در آنجا به خاک دارند تسلیت بگویید؟ اگر نه فکر میکنید کی چنین کنید تا فاصلهها کمتر و کمتر شود؟ و رهنورد ناگزیر پاسخی عتاب آلود را به نیک آهنگ می دهد و می گوید:
آقای کوثر شما چه فکر میکنید؟ کاش ایران بودید و در جریان محیط پلیسی و خفقان قرار می گرفتید! فکر میکنید من روی صندلی تابدار با لیوان آب میوهای در دست پا روی پا انداخته ام و دارم کتابهای هری پاتر می خوانم یا حسین کرد شبستری را حفظ میکنم. فکر میکنید شما در سپهر آزادیخواهان و ما هم پالکی بیخیالان و یا در کنار جنایتکاران هستیم؟ حاشا و کلا که چنین نیست همه ما یک خانوادهایم. زندانی داده، دردمند و مصیبت دیده و شناخته و شکنجه شده و هزینه داده. در گورستانها به سوگ نشسته و در مرگ و شهادت جوانان و عزیزانمان داغدارو سیهپوش. شما هم سری به ایران بزنید و با ما باشید یا حداقل با خواندن بیوگرافیها و با در جریان قرار گرفتن از مصائب ما از باتوم برقی خوردنها از گاز فلفل اختصاصی برای چشم و ریههای مجروح و از بازجویی های خیابانی و ترور شخصیتهای روزنامهای و دیجیتالی در جریان مصائب ما قرار بگیرید تا جنبش سبز را تنها نگذارید.
البته زیاد خوش خیال نباشید و توقع نداشته باشید که نیک آهنگ اطلاعیه بدهد و بگوید:
من از یکی از دوستانم درباره قتل های دهه شصت شنیده بودم که موسوی و کروبی در قتل ها دست دارند و بعد با تماسی که با خانم رهنورد گرفتم متوجه شدم که اشتباه می کنم و اعلام می کنم که موسوی و کروبی هیچ اطلاعی از قتل های دهه شصت نداشته اند. پس به این ترتیب، هم اطلاعات من نادرست بوده و هم نتیجهگیریام. اگر این مطلب باعث بروز سو تفاهمی شده، با تصحیح آن عذرخواهی میکنم.
————————————————————————————
پرده دوم: سال 2006 است. نیک آهنگ تازه چند سال است که از ایران خارج شده است و هنوز خیلی در لاک جدیدش فرو نرفته است. در مقاله ای با عنوان نه قم خوبه نه کاشون (لعنت به هر دوتاشون) عنوان می کند که نه نظام فعلی حاکم بر ایران مناسب است و نه اپوزیسیون خارج از کشور قابل اعتماد است و هشدار می دهد که چنانچه تغییرات ناگهانی در ایران راه بیفتد باز کسانی که راه سو استفاده را بهتر میدانند سوار خواهند بود، باز هزار فامیل شکل خواهد گرفت و باز ساواکی جدید مسوول سرکوب آزادی بیان میشود و سپس دقیق تر کد می دهد و می گوید:
وقتی نام پرویز ثابتی را جزو مشاوران رضا پهلوی میبینید چه احساسی به شما دست میدهد؟ فکر میکنید ساختار اطلاعات فعلی تا چه حد بر پایه راه و چاهی بود که او به دست نشاندگانش آموخته بود؟ کمی فکر کنید.
همین نیک آهنگ پرسشگر سال 2011 در یک
مصاحبه اختصاصی مقابل رضا پهلوی قرار می گیرد اما دیگر از آن نیک آهنگ پرسشگر همیشگی خبری نیست. نیک آهنگ در ابتدای مصاحبه از رضا پهلوی برای کشیدن کاریکاتورش کسب اجازه می کند و سپس چند سوال معمولی راجع به انتخابات می پرسد و در ادامه از رضا پهلوی می خواهد که خودش را با اصلاح طلبان داخل ایران مقایسه کند و دو نفری با هم به نقد اصلاح طلبان می پردازند. مصاحبه به کلی فاقد سوال های چلش برانگیز بود و بیشتر تریبونی را برای رضا پهلوی فراهم کرد تا بدون آنکه خود را در مقابل یک خبرنگار چالشی ببیند به رفع حاشیه هایی بپردازد که حول نامش شکل گرفته است. ضمنا خبری از سوال درباره پرویز ثابتی و اطرافیان رضا پهلوی و … نبود. انگار نه انگار که تا قبل از این، مهمترین نقدی که نیک آهنگ راجع به رضا پهلوی نوشته بود همین پرویز ثابتی و شکل گیری هزار فامیل بوده است.
این عکس العل شتابزده نیک آهنگ نه تنها هیچ مشکلی را حل نکرد بلکه تنها بر حجم سوالها افزود. سوال هایی از این دست که نیک آهنگ به عنوان یک خبرنگار چگونه بر اساس ادعای یک دوست چنین قاطعانه در مورد رضا پهلوی نظر داده بوده است و حالا چگونه قاطعانه این موضوع را رد می کند. در واقع نیک آهنگ به جای اینکه رضا پهلوی را به پرسش بگیرد خود در نقش سخنگوی رضا پهلوی به تکذیب خبر می پردازد. پس وظیفه خبرنگاری اش چه می شود؟ پس استقلال خبرنگاری اش چه می شود؟
اما چرا نیک آهنگ چنین برآشفته و تمام قد و حتی به قیمت انکار خودش به تکذیب خودش می پردازد و از قول رضا پهلوی هر نوع رابطه! را با پرویز ثابتی نفی می کند؟ برای یافتن پاسخ این پرسش شاید بد نباشد بدانیم نیک آهنگ به گفته خودش بارها مشاور رسانه ای و تبلیغاتی چندین سیاستمدار ایرانی و سازمان مختلف بوده است. در واقع اینکه فردی مشاور تبلیغاتی یک ارگان یا یک فرد سیاسی باشد فی نفسه ایرادی ندارد اما همزمان نمی تواند دم از استقلال فکری بزند و از روزنامه نگاری غیرحزبی سخن بگوید. رفتار شتابزده نیک آهنگ در تکذیب خبر پرویز ثابتی و گفتگوی غیر چالشی و تبلیغی نیک آهنگ با رضا پهلوی و کاریکاتورهایی که دست برقضا هیچ کدامشان عملکرد رضا پهلوی را سوژه نکرده اند و روند کلی سایت خودنویس نشان می دهد که باز هم نیک آهنگ درگیر یک پروژه تبلیغاتی جدید شده است ولی کمی خجالت می کشد. واقعیت این است که وقت آن شده به نیک آهنگ بگوییم که دم در بد است بفرمایید داخل ستاد تبلیغاتی رضا پهلوی.
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این نوشته را دوست دارد.